تبليغاتX
عــــــشــــــــــق

عــــــشــــــــــق

عاشقی را باید درک کرد!!!

گفت چند سال داری؟


گفتم:روزهای تکراری زندگیم را خط بزنی

کودکی چند ساله ام.


 

****




خدایا


انگشت نمای مردم شهر شده ام

شیرین ندیده اند که تیشه بدست گیرد وبه سمت بیستون راه افتد






****





اسم هردویمان را در گینس ثبت میکنند

تو در دروغ گفتن رکورد زدی

من در باور کردن



****



داغونی ام از آنجا شروع شد که فهمیدم

از میان این همه "بود"

من در آرزوی یکی ام که " نبود "



****



خدایـــا ؛

ایـن روزهــا حرفهـــایم

بوی ناشـــکری می دهنــد

امـــا تـــو

بـه حســـاب تنهــایی و درد دل بگـــذار



****




از مــــــــا کــــه گذشـــت

ولـــی بــــه دیـــگری موقــتی بـــودنت را گوشـزد کن

تـــا از همان اول فکـــری بـــه حال جـــای خـــالیت کنـد



****




سیگارش را میگذارد زیر لبش میگوید:

اتیش داری!؟

جواب میدم:

توی جیبم که نه ....

ولی در دلم دارم...

به کارت می اید؟



****



روزهایم را

خیابان های شهر می گیرند

شب هایم را؛ خواب های تو.




****


مـن می بـافـم

تـو می بـافـی .

مـن بـرای تـو کـلاه ؛ تـا سـرت گـرم شـود ،

تـو بـرای مـن دروغ ؛ تـا دلـم گـرم شـود

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت11:11توسط شادی | |

پروردگارا 

     

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

    

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت12:21توسط شادی | |

زن عشق می کارد و کینه درو می کند....

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی .....

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ..........

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .........

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .........

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .........

و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد.....

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد .......


« دکتر علی شریعتی »

+نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت14:40توسط شادی | |

من برا یه مدت نیستم حدودا دوماه کسی باهام کار داشت   نظر  بزاره بای دوستان گلم

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت16:22توسط شادی | |

متن های جالب

وقتی یه بار ازدوست (دخترت یا پسرت)ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه  چیزی ازت نمونده

 زرنگی را گفتم زندگی چند بخش است ؟ گفت دو بخش : کودکی و پیری...... گفتم پس جوانی چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بی وفایی سوخت ، با جدایی مرد

کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش برگهای اخر تقویم عشق حرفی از یک روزه بارانی نداشت کاش میشد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت

هر موقع خواستی از کسی جدا بشی یادت نره بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدانگهدار، شاید طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولی بهتر از اینه که منتظرت بمونه

من همونم که همش به یاد چشمات میمونم من همونم که تورو همیشه دنیام میدونم من همونم که غم و از توی چشمات می خونم شده هر کار میکنم تا غم و از تو برونم من همونم که تویی فرشته ی ارزوهام جون من فقط یه بار عشق و بیار هدیه برام

hamishe fekr kon ke dar yek donyaye shishei zendegi mikoni. pas movazeb bash be tarafe kasi sang nazani chon aval donyaye khodeto mishkani...!

هیچوقت به چشمات راز دلت رو نگو چون راز نگه نمی دارد و گریه می کند

باباش گفت عشق کشکه.اون موقع من هم گفتم زندگی آشه بدون کشک هم مزه نداره

 این هم یه جوک آبدار

  به پشه میگن چرا زمستونا پیدات نیست میگه تابستون خیلی رفتارتون خوبه که زمستونام بیام

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت16:15توسط شادی | |

امروز براتون یه متن هایی جمع اوری کردم که میتونین تو کارت پستال هاتون بنویسین .

کارت پستال عید نوروز

از هفت سین سرور

ماهی و تنگ بلور

سکه و سبزه و آب

نرگس و جام شراب

باز هم شادی عید

آرزوهای سپید

باز لیلای بهار

باز مجنونی بید

باز هم رنگین کمان

باز باران بهار

باز گل مست غرور

باز بلبل نغمه خوان

باز رقص دود عود

باز اسفند و گلاب

باز آن سودای ناب

کور باد چشم حسود

باز تکرار دعا

یا مقلب القلوب

یا مدبر النهار

حال ما گردان تو خوب

راه ما گردان تو راست

باز نوروز سعید

باز هم سال جدید

باز هم لاله عشق

خنده و بیم و امید

عید شما مبارک

———-*****———-

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

———-*****———-

عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران

باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم

لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،… رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن

روزهایت رنگارنگ

سال نو مبارک

نوروز یک هزاروسیصدوهشتادوهشت

———-*****———-

درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی ،اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم.

———-*****———-

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.

———-*****———-

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و …سال نو مبارک …چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…

———-*****———-

سال نو و بهاری نو را، فرصتی نو برای تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه زیستن میبینم!

برای وجود نازنینت در این فرصت نو شوری نو برای ساختن و بهتر زیستن آرزو میکنم.

امیدوارم همیشه سلامت و سرزنده و مهربان و روشن بین باقی بمانی

———-*****———-

ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای شما مسدود می باشد . لطفا اصرار نفرمایید!

عید شما مبارک

———-*****———-

چه افسانه ی زیبایی… زیباتر از واقعیت .. راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؟

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت10:47توسط شادی | |

امروز براتون یه متن هایی جمع اوری کردم که میتونین تو کارت پستال هاتون بنویسین .

کارت پستال عید نوروز

از هفت سین سرور

ماهی و تنگ بلور

سکه و سبزه و آب

نرگس و جام شراب

باز هم شادی عید

آرزوهای سپید

باز لیلای بهار

باز مجنونی بید

باز هم رنگین کمان

باز باران بهار

باز گل مست غرور

باز بلبل نغمه خوان

باز رقص دود عود

باز اسفند و گلاب

باز آن سودای ناب

کور باد چشم حسود

باز تکرار دعا

یا مقلب القلوب

یا مدبر النهار

حال ما گردان تو خوب

راه ما گردان تو راست

باز نوروز سعید

باز هم سال جدید

باز هم لاله عشق

خنده و بیم و امید

عید شما مبارک

———-*****———-

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

———-*****———-

عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران

باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم

لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،… رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن

روزهایت رنگارنگ

سال نو مبارک

نوروز یک هزاروسیصدوهشتادوهشت

———-*****———-

درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی ،اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم.

———-*****———-

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.

———-*****———-

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و …سال نو مبارک …چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…

———-*****———-

سال نو و بهاری نو را، فرصتی نو برای تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه زیستن میبینم!

برای وجود نازنینت در این فرصت نو شوری نو برای ساختن و بهتر زیستن آرزو میکنم.

امیدوارم همیشه سلامت و سرزنده و مهربان و روشن بین باقی بمانی

———-*****———-

ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای شما مسدود می باشد . لطفا اصرار نفرمایید!

عید شما مبارک

———-*****———-

چه افسانه ی زیبایی… زیباتر از واقعیت .. راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؟

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت10:47توسط شادی | |

امروز براتون یه متن هایی جمع اوری کردم که میتونین تو کارت پستال هاتون بنویسین .

از هفت سین سرور

ماهی و تنگ بلور

سکه و سبزه و آب

نرگس و جام شراب

باز هم شادی عید

آرزوهای سپید

باز لیلای بهار

باز مجنونی بید

باز هم رنگین کمان

باز باران بهار

باز گل مست غرور

باز بلبل نغمه خوان

باز رقص دود عود

باز اسفند و گلاب

باز آن سودای ناب

کور باد چشم حسود

باز تکرار دعا

یا مقلب القلوب

یا مدبر النهار

حال ما گردان تو خوب

راه ما گردان تو راست

باز نوروز سعید

باز هم سال جدید

باز هم لاله عشق

خنده و بیم و امید

عید شما مبارک

———-*****———-

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

———-*****———-

عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران

باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم

لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،… رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن

روزهایت رنگارنگ

سال نو مبارک

نوروز یک هزاروسیصدوهشتادوهشت

———-*****———-

درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی ،اندیشه ای پویا و آزادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم.

———-*****———-

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.

———-*****———-

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و …سال نو مبارک …چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…

———-*****———-

سال نو و بهاری نو را، فرصتی نو برای تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه زیستن میبینم!

برای وجود نازنینت در این فرصت نو شوری نو برای ساختن و بهتر زیستن آرزو میکنم.

امیدوارم همیشه سلامت و سرزنده و مهربان و روشن بین باقی بمانی

———-*****———-

ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای شما مسدود می باشد . لطفا اصرار نفرمایید!

عید شما مبارک

———-*****———-

چه افسانه ی زیبایی… زیباتر از واقعیت .. راستی مگر هر شخصی احساس نمیکند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؟

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت10:47توسط شادی | |

 
سور به معناى ميهمانى و جشن مى باشد و اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پريدن؟ براساس سروده هاى پيروز پارسى، حكيم فردوسى، سياوش فرزند كاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر ديگر را برمى گزيند، سودابه كه زنى زيبا و هوسباز بود عاشق سياوش مى شود:

يكى روز كاووس كى با پسر/ نشسته كه سودابه آمد ز در
زنـاگـاه روى سياوش بديد/ پرانديشه گشت و دلش بردميد
زعشق رخ او قرارش نماند/ همه مهر اندر دل آتش نشاند

سودابه در انديشه بود تا به گونه اى سياوش را به كاخ خويش بكشاند، دختر زيبا و جوان خود را بهانه حضور سياوش كرده و او را فرا خواند:

كه بايد كه رنجه كنى پاى خويش/ نمائى مرا سرو بالاى خويش
بياراسته خويش چون نوبهار / بگردش هم از ماهرويان هزار

آنگاه كه سودابه سياوش را در كاخ خويش يافت به او گفت:

هر آنكس كه از دور بيند ترا / شود بيهش و برگزيند ترا
زمن هر چه خواهى، همه كام تو / بر آرم ، نپيچم سر از دام تو
من اينك به پيش تو افتاده ام / تن و جان شيرين ترا داده ام

سودابه پس از اين كه از مهر و عشق خود به سياوش مى گويد و همزمان به او نزديك مى شود. ناگاه او را در آغوش كشيده و مى بوسد

سرش تنگ بگرفت و يك بوسه داد / همانا كه از شرم ناورد ياد
رخان سياوش چو خون شد ز شرم / بياراست مژگان به خوناب گرم
چنين گفت با دل كه از كار ديو / مرا دور داراد كيوان خديو
نه من با پدر بى وفائى كنم / نه با اهرمن آشنائى كنم

سياوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت:

سر بانوانى و هم مهترى / من ايدون گمانم كه تو مادرى

سياوش خشمناك از جاى برخاسته و عزم خروج از كاخ سودابه را كرد. سودابه كه از برملا شدن واقعه بيم داشت داد و فرياد كرد و درست بسان افسانه يوسف و زليخا دامن پاره كرده و گناه را به سياوش متوجه كرد ... بارى سياوش به سودابه مى گويد كه پدر را آگاه خواهد كرد:

از آن تخت برخاست با خشم و جنگ / بدو اندر آويخت سودابه چنگ
بدو گفت من راز دل پيش تو / بگفتم نهانى بد انديش تو
مرا خيره خواهى كه رسوا كنى؟ / به پيش خردمند رعنا كنى؟
بزد دست و جامه بدريد پاك / به ناخن دو رخ را همى كرد چاك
برآمد خروش از شبستان اوى / فغانش زايوان برآمد بكوى

در پى جار و جنجال سودابه، كيكاووس پادشاه ايران از جريان آگاه شده و از سياوش توضيح خواست سياوش به پدر گفت كه پاكدامن است و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور كند. سياوش گفت اگر من گناهكار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاكدامن باشم از آتش عبور خواهم كرد

سياوش بيامد به پيش پدر / يكى خود و زرين نهاده به سر
سياوش بدو گفت انده مدار / كزين سان بود گردش روزگار
سياوش سپه را بدا نسان بتاخت / تو گفتى كه اسبش بر آتش بساخت
زآتش برون آمد آزاد مرد / لبان پر ز خنده برخ همچو ورد
چو بخشايش پاك يزدان بود / دم آتش و باد يكسان بود
سواران لشكر برانگيختند / همه دشت پيشش درم ريختند

سياوش به تندرستى و چاپكى و چالاكى به همراه اسب سياهش از آتش عبور كرد و تندرست بيرون آمد.

يكى شادمانى شد اندر جهان / ميان كهان و ميان مهان
سياوش به پيش جهاندار پاك / بيامد بماليد رخ را به خاك
كه از نفت آن كوه آتش پَِـرَست / همه كامه دشمنان كرد پست
بدو گفت شاه، اى دلير جهان / كه پاكيزه تخمى و روشن روان
چنانى كه از مادر پارسا / بزايد شود بر جهان پادشا
سياوخش را تنگ در برگرفت / زكردار بد پوزش اندر گرفت
مى آورد و رامشگران را بخواند / همه كام ها با سياوش براند
سه روز اندر آن سور مى در كشيد / نبد بر در گنج بند و كليد!

اين اتفاق و آزمايش عبور از آتش در بهرام شيد (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا ناهيد شيد (جمعه يا آدينه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر كشور پهناور ايران به فرمان كيكاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد و از آن پس به ياد عبور سرفرازانه سياوش از آتش همواره ايرانيان واپسين شبانه بهرام شيد (سه شنبه شب) را به ياد سياوش و پاكى او با پريدن از روى آتش جشن مى گيرند.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت17:47توسط شادی | |

گالری  تصاویر  زیبا از طبیعت

جهت دیدن   تصاویر  بر روی   ادامه مطالب  بروید


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت22:14توسط شادی | |